DAILY OF MiSs MoOn

All You Need Is

جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی...!
تا آدم گاهی آنجا جان بدهد...!
مثلا" آغوش تو...!
..
جان میدهد برای جان دادن.....!!

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

  • فرزندت است؟
    در آغوشش بگیر
    معشوقه‌ی‌ توست؟
    لب‌هایش را سخت ببوس
    دوست هستید؟
    ... خوب به همدیگر نگاه کنید

    در سرزمین ِ من
    هر لحظه
    شاید لحظه‌ی ِ آخر باشد

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

اینقدر راحت دستم را رها مکن
این پایین ،
دریای خاطرات ماست....
من در تو غرق شده ام
دیگر توان غرق شدن در خاطرات ندارم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم آهنگ ماهان تو آکادمی ، من که خودم خیلی دوستش دارم .

آهنگ ماهان (سرمست)

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

  • آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
    آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ويران می کنی،
    آنگاه که شمع اميد کسی را خاموش می کنی،
    آنگاه که بنده ای را ناديده می انگاری ،
    ... آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
    ... ... ... آنگاه که خدا را می بينی و بنده خدا را ناديده می گيری ،
    می خواهم بدانم،
    دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
    خوشبختی خودت دعا کنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

 

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
...
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم

به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، به فرهنگ مرده خواه کنیم

گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

برای سرخوشی لحظه هات هم که شده
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

 بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم !
بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل !
با دلت ، دل حکم کن !
حکمِ دل :
هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ...
... ... ... دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ... پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم .
این دلِ من !
رو بکن حالا دلت را !
دل نداری ؟!
بُر بزن اندیشه ات را ...
حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم

---♥ --- ♥ ---♥ ---♥--- ♥ ---

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

  این روزها شبیه طبیعت شده ام
مثل کوه پای تو ایستاده ام.......
مثل رود دائما به سمتت روانه ام.......
مثل باد در هوای کوی تو می گردم......
مثل دریا بی قرار ساحل نگاهت می شوم.....
... ... مثل جنگل پیچک احساسم به
روی درخت عشقت جوانه میزند.......
افسوس..........این روزها
تو هم شبیه ستارۀ سهیل شده ای,,,,,,,,,,,,,,,,,

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

ازآدم‌ها بگذر!
دلت را گنده‌تر کن...
ناراحت این نباش که چرا جاده‌ی رفاقت با تو همیشه یک‌طرفه است..!
مهم نیست اگر همیشه یک‌طرفه‌ای !
شاد باش که چیزی کم نگذاشته‌ای و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

    می‌ گویند ساده ام
میگویند تو مرا با
یک جمله
یک لبخند، به بازی‌ میگیری
می‌‌گویند ترفند‌هایت، شیطنت هایت و دروغ هایت را نمی فهمم
... ... ... ... ... ... ... می‌‌گویند ساده‌ام
اما تو این را باور نکن‌
من فقط دوستت دارم ، همین
و آنها این را نمی‌‌فهمند.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ممنونم از دو نفری که (خودشون میدونن کی هستن) تو این مدت که من نبودم ، حالم رو پرسیدن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

 خوشبختي ام را گم گرده ام
توی کوله پشتی دوران ۱۸ سالگی
لای کتابهای نخوانده دبیرستان
کنار باجه تلفنی که مهربانتر از هر همراه اول و آخری بود
و تمام کسانش در دسترس
... ... ... و شاید پشت نگاه تو
که یادم نیست در کدام اصلی یا فرعی گمت کردم
اصلا چه فرقی میکند !!؟
بازی کسل کننده ایست خوشبختي
میخواهم از اینجا تا ...
تمام زندگیم را آدامس بجوم
و گاهی پوزخند
به هر آنچه که شما خوشبختي می نامیدش...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

من زخمهای بی نظیری به تن دارم، اما تو مهربان تَرینشان بودی …!
عمیقترینشان، عزیزترینشان …
بعد از تو آدمها تنها ، خَراشهای کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان، به پای تو نرسیدند …
به قلبم نرسیدند ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

 نه آبی دریا در چشمانش نشسته
نه سیاهی شب
معشوق من
یک آدم معمولیست
با یک جفت چشم معمولی
و من دوستش دارم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

زندگی به من آموخت
همیشه آماده دفاع از حمله احتمالیِ کسی باشم

که به او محبت.....کرده ام !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

وقــتی خواستن ها بوی شهوت میدهند ...
وقــتی بودن ها طعم نیاز دارند ...
وقــتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار ، با هر کسی پر میشود ...
وقــتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه میشود ...
وقــتی غریزه ، احساس را پوشش میدهد ...
وقــتی انسان بودن ، آرزویی دست نیافتنی میشود ...
نــه دیگر نمی خواهمش، نــه او را و نــه هیچ کس دیگر را ...!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن : راجع به پست قبل که رمزی شد باید بگم که من رودَست خوردم ... از کسی که عاشقش بودم . این پست هم دقیقا شرح حال خودمه ...

پست قبل رو رمزی کردم چون نمیخواستم ببینمش ولی دوس داشتم همیشه باشه تا با یادآوری کار ابلهانه ای که کردم ، دیگه از کسی خوشم نیاد ... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

بسه دنیا دیگه بسه ، دیگه لطفا خفه شو ...

+ نوشته شده در  جمعه 15 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

 چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــذار برم "

یعنـــــــی بــَرَم گَــــردون
سِفــــت بغلـــــم کـــن
 ســــَـرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار !
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه اَلَکیــــــــه!!!!"

چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟! ............. چـــــــــرا ؟

+ نوشته شده در  جمعه 15 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

با تو از عشق میگفتم
از پشیمانی
و از اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!...
در جواب صدایی بی وقفه می گفت:
"دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!!!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

"دل"
اتفاقی ترین اشتـــــباه دنیاست !
بسته میشود آنــــجا که نبــــــاید ؛
کَنــــده میشود از جایی که نباید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

تــنـــهــــایـــی یعـــنـــی : یـه آهـنـگــــ و بــشـیـنـی صــدبــار گــوش بـدیـشــــ ولــــی کـسـی نـبـاشـه بـگـــه لـامصـب . . . ایـنـو عـوضـش کــن !!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

من زبان ایمـــا و اشـاره نمی دانــم ..!
بایــد تمــام قــد
روبــرویـــم
بایستــی و بگویــی

دوســـــتـــــــــــــــت دارم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

هــم زهــری هــم پــاد زهــر هــمــیـن اسـت کـــه مــعــتــادم بــه نــیــش نــگــاهـت ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

   اون دنیا به خدا میگی:
هر چی بهم ندادی قبول !
چرا عشقمو بهم ندادی ؟؟؟
جواب میده :
وظیفه ما دادن عشق نبود ...
... ... بلکه نشان دادن عشق بود
بارها اونو تو زندگی نشونت دادیم ....
حتی دستش رو هم میتونستی بگیری
خودت نخواستی ...
کسی رو که دوست داشتی ، بدست نیاوردی ،
واسه همین کسی رو که داشتی  ،مجبور بودی دوستش داشته باشی
ولی دیدی که نشد !
پس حقت بود چون ...................
خودت نخواستی ... !!
╔══╗
╚╗╔╝
╔╝(¯`v´¯)
╚══`.¸.U ♥

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

منتظری چه اتفاقی بیفته ؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟
اینکه دیگر در اتاقم پشت پنجره ی تنهاییم ،
زیر بالش های خیس از گریه ام هوای تازه ندارم کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
... ... اینکه از چشمای شب زده ام به جای بارون  ، برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیازِ نیمه شبم راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه های سرگردان بعد از دعایم آمین بگویند ؟

.

.

.
نه عزیز دلم هیچ اتفاقی نمی اُفتَد ، جز پژمردن چشمای سرخ و سیاه من .
جز به خاک افتادن ساقه ی احساس بچه گانه ام .
جز ترک خوردن شیشه ی اعتماد عجیبم .
" منتظری بمیرم تا برگردی ؟ "
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چقدر شرمنده اَم میکُنید با نظرات زیباتون ... خیلی خیلی ممنون که هستید ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

  چه سخت ..
هم پاییز باشد !
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خیابان ِ خیس باشد ..
امـــــا..
... نه تـــــو باشی ..
نه دستی برای فشردن باشد !..
نه پایی برای قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــی برای زل زدن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ممنونم از تمااااااااااااام دوستای خوبی که تو این مدت بهم سر زدن ...

من برگشتم !

مرسی که منتظرم بودید !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

دارَم میرَم سفر ... تا آخر هفته .

جمعه بَرمیگَردم ...

مُنتظِرم باشید لُطفا !  

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

چنان زیبایی
که نمی توانم به یادت بیاورم
تصویرت
سر می رود از آئینه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

   به تنهايی تهديدم میکنی؟
من که مدتهاست گريه هايم در تنهائيست.
به رفتن تهديدم میکنی؟
تو که مدتهاست رفته ای.
به مردن تهديدم میکنی؟
... ... من که مدتهاست مرده ام
نه!...
اينها تهديد نيست جدی است
اما...
مگر نگفتی تنهات نمیذارم؟
مگر نگفتی نمیرم؟
و نگفتی مرگ من قبل از تو است؟
راست گفته ای اما...
لابد حرفهايت تاريخ مصرف داشته اند ...

پ ن : جناب رامین خان که نظر خصوصی گذاشته بودی ، جوابتون این میشه : دقیقا !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت   توسط miss moon  | 

دَردِ بزرگیه
برای کسی که متوجه نبودنت نیست
پَرپَر بشی
ولی وقتی بعد از یک روز دَر به دَری و دِلواپسی
بهش میگی ، دوست دارم تموم چیزی که میشنوی
یک "مِرسی" خشک و خالیه.....!

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

  پاییز که می شود

انگار از همیشه عاشق ترم
در تمام طول پاییز
نمناکی شب ها را
با تمام منفذهای پوستم
لمس می کنم
وچشمانم همه جا
نقش دیدگان تورا جستجو می کند
پاییز که می شود
همراه برگها رنگ عوض می کنم
زردو نارنجی می شوم و
با باد تا افقی که چشمانت
درآن درخشیدن گرفت
پیش می روم
و مقابلت به رقص درمی آیم
تا آن جا که باور کنی
تمام روزهایی که از پاییز گذشته
تا به امروز
همراه عاشقت بوده ام



پاییز که می شود
بی قراری هایم را در باغچه کوچکی
می کارم و آرام آرام
قطره های باران را
که روزهاست در دامنم جمع کردم
به باغچه می نوشانم
میدانم تا آخر پاییز
تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد
و با اولین برف زمستان
به بار خواهد نشست
پاییز که می شود
بی آنکه بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
و بی آنکه بدانی چرا
دلم بهانه ات را می گیرد
وپاییز امسال....
عشق جنس دیگری دارد و
معشوق خواستنی تر است...کاش می دانستی...

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت   توسط miss moon 

مَردی؟........مَرد بمون ... اگه نیستی ........ نامَردی نکن... اگه اگه تنهایی؟...........تنها بمون...اگه نیستی .......... تنهاش نذار.... اگه نجیبی؟..............نجابت کُن.....اگه نیستی ...............هرزگی نکن.... اگه عاشقی؟...........عاشق بمون ...اگه نیستی......... حُرمتِ عشقو نَشکَن.!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت   توسط miss moon