جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی...!
تا آدم گاهی آنجا جان بدهد...!
مثلا" آغوش تو...!
..
جان میدهد برای جان دادن.....!!

All You Need Is
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی...!
تا آدم گاهی آنجا جان بدهد...!
مثلا" آغوش تو...!
..
جان میدهد برای جان دادن.....!!


اینقدر راحت دستم را رها مکن
این پایین ،
دریای خاطرات ماست....
من در تو غرق شده ام
دیگر توان غرق شدن در خاطرات ندارم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم آهنگ ماهان تو آکادمی ، من که خودم خیلی دوستش دارم .


این روزها شبیه طبیعت شده ام
مثل کوه پای تو ایستاده ام.......
مثل رود دائما به سمتت روانه ام.......
مثل باد در هوای کوی تو می گردم......
مثل دریا بی قرار ساحل نگاهت می شوم.....
... ... مثل جنگل پیچک احساسم به
روی درخت عشقت جوانه میزند.......
افسوس..........این روزها
تو هم شبیه ستارۀ سهیل شده ای,,,,,,,,,,,,,,,,,

ازآدمها بگذر!
دلت را گندهتر کن...
ناراحت این نباش که چرا جادهی رفاقت با تو همیشه یکطرفه است..!
مهم نیست اگر همیشه یکطرفهای !
شاد باش که چیزی کم نگذاشتهای و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی...

می گویند ساده ام
میگویند تو مرا با
یک جمله
یک لبخند، به بازی میگیری
میگویند ترفندهایت، شیطنت هایت و دروغ هایت را نمی فهمم
... ... ... ... ... ... ... میگویند سادهام
اما تو این را باور نکن
من فقط دوستت دارم ، همین
و آنها این را نمیفهمند.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممنونم از دو نفری که (خودشون میدونن کی هستن) تو این مدت که من نبودم ، حالم رو پرسیدن ...
خوشبختي ام را گم گرده ام
توی کوله پشتی دوران ۱۸ سالگی
لای کتابهای نخوانده دبیرستان
کنار باجه تلفنی که مهربانتر از هر همراه اول و آخری بود
و تمام کسانش در دسترس
... ... ... و شاید پشت نگاه تو
که یادم نیست در کدام اصلی یا فرعی گمت کردم
اصلا چه فرقی میکند !!؟
بازی کسل کننده ایست خوشبختي
میخواهم از اینجا تا ...
تمام زندگیم را آدامس بجوم
و گاهی پوزخند
به هر آنچه که شما خوشبختي می نامیدش...

من زخمهای بی نظیری به تن دارم، اما تو مهربان تَرینشان بودی …!
عمیقترینشان، عزیزترینشان …
بعد از تو آدمها تنها ، خَراشهای کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان، به پای تو نرسیدند …
به قلبم نرسیدند ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه آبی دریا در چشمانش نشسته
نه سیاهی شب
معشوق من
یک آدم معمولیست
با یک جفت چشم معمولی
و من دوستش دارم ...

زندگی به من آموخت
همیشه آماده دفاع از حمله احتمالیِ کسی باشم
که به او محبت.....کرده ام !!!

وقــتی خواستن ها بوی شهوت میدهند ...
وقــتی بودن ها طعم نیاز دارند ...
وقــتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار ، با هر کسی پر میشود ...
وقــتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه میشود ...
وقــتی غریزه ، احساس را پوشش میدهد ...
وقــتی انسان بودن ، آرزویی دست نیافتنی میشود ...
نــه دیگر نمی خواهمش، نــه او را و نــه هیچ کس دیگر را ...!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ ن : راجع به پست قبل که رمزی شد باید بگم که من رودَست خوردم ... از کسی که عاشقش بودم . این پست هم دقیقا شرح حال خودمه ...
پست قبل رو رمزی کردم چون نمیخواستم ببینمش ولی دوس داشتم همیشه باشه تا با یادآوری کار ابلهانه ای که کردم ، دیگه از کسی خوشم نیاد ...
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــذار برم "
یعنـــــــی بــَرَم گَــــردون
سِفــــت بغلـــــم کـــن
ســــَـرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار !
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه اَلَکیــــــــه!!!!"
چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟! ............. چـــــــــرا ؟

با تو از عشق میگفتم
از پشیمانی
و از اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!...
در جواب صدایی بی وقفه می گفت:
"دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!!!"

"دل"
اتفاقی ترین اشتـــــباه دنیاست !
بسته میشود آنــــجا که نبــــــاید ؛
کَنــــده میشود از جایی که نباید .

تــنـــهــــایـــی یعـــنـــی : یـه آهـنـگــــ و بــشـیـنـی صــدبــار گــوش بـدیـشــــ ولــــی کـسـی نـبـاشـه بـگـــه لـامصـب . . . ایـنـو عـوضـش کــن !!!!!

من زبان ایمـــا و اشـاره نمی دانــم ..!
بایــد تمــام قــد
روبــرویـــم
بایستــی و بگویــی
دوســـــتـــــــــــــــت دارم ...

هــم زهــری هــم پــاد زهــر هــمــیـن اسـت کـــه مــعــتــادم بــه نــیــش نــگــاهـت ...

اون دنیا به خدا میگی:
هر چی بهم ندادی قبول !
چرا عشقمو بهم ندادی ؟؟؟
جواب میده :
وظیفه ما دادن عشق نبود ...
... ... بلکه نشان دادن عشق بود
بارها اونو تو زندگی نشونت دادیم ....
حتی دستش رو هم میتونستی بگیری
خودت نخواستی ...
کسی رو که دوست داشتی ، بدست نیاوردی ،
واسه همین کسی رو که داشتی ،مجبور بودی دوستش داشته باشی
ولی دیدی که نشد !
پس حقت بود چون ...................
خودت نخواستی ... !!
╔══╗
╚╗╔╝
╔╝(¯`v´¯)
╚══`.¸.U ♥

منتظری چه اتفاقی بیفته ؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟
اینکه دیگر در اتاقم پشت پنجره ی تنهاییم ،
زیر بالش های خیس از گریه ام هوای تازه ندارم کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
... ... اینکه از چشمای شب زده ام به جای بارون ، برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیازِ نیمه شبم راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه های سرگردان بعد از دعایم آمین بگویند ؟
.
.
.
نه عزیز دلم هیچ اتفاقی نمی اُفتَد ، جز پژمردن چشمای سرخ و سیاه من .
جز به خاک افتادن ساقه ی احساس بچه گانه ام .
جز ترک خوردن شیشه ی اعتماد عجیبم .
" منتظری بمیرم تا برگردی ؟ "
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چقدر شرمنده اَم میکُنید با نظرات زیباتون ... خیلی خیلی ممنون که هستید ...
چه سخت ..
هم پاییز باشد !
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خیابان ِ خیس باشد ..
امـــــا..
... نه تـــــو باشی ..
نه دستی برای فشردن باشد !..
نه پایی برای قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــی برای زل زدن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممنونم از تمااااااااااااام دوستای خوبی که تو این مدت بهم سر زدن ...
من برگشتم !
مرسی که منتظرم بودید !
دارَم میرَم سفر ... تا آخر هفته .
جمعه بَرمیگَردم ...
مُنتظِرم باشید لُطفا ! ![]()

چنان زیبایی
که نمی توانم به یادت بیاورم
تصویرت
سر می رود از آئینه...

به تنهايی تهديدم میکنی؟
من که مدتهاست گريه هايم در تنهائيست.
به رفتن تهديدم میکنی؟
تو که مدتهاست رفته ای.
به مردن تهديدم میکنی؟
... ... من که مدتهاست مرده ام
نه!...
اينها تهديد نيست جدی است
اما...
مگر نگفتی تنهات نمیذارم؟
مگر نگفتی نمیرم؟
و نگفتی مرگ من قبل از تو است؟
راست گفته ای اما...
لابد حرفهايت تاريخ مصرف داشته اند ...

پ ن : جناب رامین خان که نظر خصوصی گذاشته بودی ، جوابتون این میشه : دقیقا !!!
دَردِ بزرگیه
برای کسی که متوجه نبودنت نیست
پَرپَر بشی
ولی وقتی بعد از یک روز دَر به دَری و دِلواپسی
بهش میگی ، دوست دارم تموم چیزی که میشنوی
یک "مِرسی" خشک و خالیه.....!

پاییز که می شود
انگار از همیشه عاشق ترم
در تمام طول پاییز
نمناکی شب ها را
با تمام منفذهای پوستم
لمس می کنم
وچشمانم همه جا
نقش دیدگان تورا جستجو می کند
پاییز که می شود
همراه برگها رنگ عوض می کنم
زردو نارنجی می شوم و
با باد تا افقی که چشمانت
درآن درخشیدن گرفت
پیش می روم
و مقابلت به رقص درمی آیم
تا آن جا که باور کنی
تمام روزهایی که از پاییز گذشته
تا به امروز
همراه عاشقت بوده ام

پاییز که می شود
بی قراری هایم را در باغچه کوچکی
می کارم و آرام آرام
قطره های باران را
که روزهاست در دامنم جمع کردم
به باغچه می نوشانم
میدانم تا آخر پاییز
تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد
و با اولین برف زمستان
به بار خواهد نشست
پاییز که می شود
بی آنکه بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
و بی آنکه بدانی چرا
دلم بهانه ات را می گیرد
وپاییز امسال....
عشق جنس دیگری دارد و
معشوق خواستنی تر است...کاش می دانستی...

مَردی؟........مَرد بمون ... اگه نیستی ........ نامَردی نکن... اگه اگه تنهایی؟...........تنها بمون...اگه نیستی .......... تنهاش نذار.... اگه نجیبی؟..............نجابت کُن.....اگه نیستی ...............هرزگی نکن.... اگه عاشقی؟...........عاشق بمون ...اگه نیستی......... حُرمتِ عشقو نَشکَن.!!!
